دوستت دارم              (پست ثابت)


ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ...

ﺧﺴﺮﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﮔﻔﺖ:

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ،


ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ!


ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﻱ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻱ!


ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ می دﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ!


ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ!


ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ!


ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ می کنند ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ
...

 

گفتی نمی خواهی که دریا را بلد باشی

گفتی نمی خواهی که دریا را بلد باشی

اما تو باید خانه ی ما را بلد باشی

یک روز شاید در تب توفان بپیچندت

آن روز باید ! راه صحرا را بلد باشی

بندر همیشه لهجه اش گرم و صمیمی نیست

باید سکوت سرد سرما را بلد باشی

یعنی که بعد از آنهمه دلدادگی باید

نامهربانی های دنیا را بلد باشی

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابی ست هوا؟

یا گرفته است هنوز ؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است

آفتابی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می بینم دیوار است

آه این سخت سیاه

آنچنان نزدیک است

که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را بر می گرداند

عطار

دور دور مرو که مهجور گردی و نزدیکِ نزدیک میا که رنجور گردی!

خستگی‌

یه جایی هست تو زندگی
 
بعد از کلی دویدن یهو می ایستی
 
سرتو میندازی پایین و آروم میگی
 
خدایا دیگه زورم نمیرسه

مترسک

 هیچ مترسکی را شبیه گرگ نساختند

شبیه پلنگ یا خرس هم نساختند

به گمانم ترسناک تر از آدمیزاد نیافتند...!!!؟

توماس_هابز

نیستی ...

وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ای

وقتی که نیستی نگرانی که نیستی!

دستــم از دلــت خـــالیــست،

امـا دلــم ..

از دستــــت ، خیــلی پــــر ........

گر با دگران

بهْ ز منی

وای به من

ور با همه کس

همچو منی

وای همه

ابوسعید ابوالخیر

حاصل

عشق مترسک

به کلاغ...

مرگ یک مزرعه شد....

تنها صداست که می‌ماند

پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست

مرا خود با تو چیزی در میان هست

مرا خود با تو چیزی در میان هست ...  وگرنه رویِ زیبا در جهان هست

وجودی دارم از مهرت گدازان ... وجودم رفت مهرت همچنان هست

منو تو حاله خوبه خانه بودیم ... در آن خانه هنوزم آسمان هست

از آن نقشی که بر دیوار کندیم ... دو دل مانده که شعرش یادمان هست

توان گفتن به مه مانی ولی ماه ... نپندارم چنین شیرین دهان هست

اگر در دل نشینی دل نشانی ...  و گر غایب شوی در دل نشان هست

دو دل مانده که شعرش یادمان هست ...  دو صد لحظه نماند و عکس آن هست

 

آتش عشق تو

آتش عشق تو در جان خوشتر است

جان ز عشقت آتش‌افشان خوشتر است

هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای

تا قیامت مست و حیران خوشتر است

تا تو پیدا آمدی پنهان شدم

زانکه با معشوق پنهان خوشتر است

درد عشق تو که جان می‌سوزدم

گر همه زهر است از جان خوشتر است

درد بر من ریز و درمانم مکن

زانکه درد تو ز درمان خوشتر است

می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا

سوختن در عشق تو زان خوشتر است

چون وصالت هیچکس را روی نیست

روی در دیوار هجران خوشتر است

خشک سال وصل تو بینم مدام

لاجرم در دیده طوفان خوشتر است

همچو شمعی در فراقت هر شبی

تا سحر عطار گریان خوشتر است

دوست داشتن

توانا ترین مترجم کسی است که بتواند سکوت دیگران‎ ‎را ترجمه کند؛

شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی زیبا باشد

عشق

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی ...

دوست

آدم... کسی که دوست داره رو ناراحت نمیکنه..

دق نمیده... کاری رو نمیکنه که خم بیاد به ابرویِ آرومِ جونش....

آدم... کسی که دوست داره رو، که واقعی دوس داره رو... میذاره الویتِ زندگی و تک تکِ تصمیماتش...

واسه خوشحالیش دست به هر کاری میزنه...

آدم کسی که دوست داره رو عذاب نمیده..

آدم واسه حالِ خوب کسی که دوستش داره.. هرکاری میکنه.. حتی مُـردن....!

بیخیالی

ﺑﯿﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ بزن ﺑﻪ بیخیالی!


ﺗﻮﯼ دنیای"بیخیالی"نفس بکش...


ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭ !


ﺳﻮﺕ ﺑﺰﻥ !


عشق کن!


توی دنیای بیخیالی سربه هوا شو!


آواز بخوان!


ازنوع کوچه بازاری اش


بگذار زندگی ات رنگی دیگر بگیرد.


بی خیال بایدها و نبایدها...


قید و بندها....


قاب و قالب ها...


باورکن دنیای "بیخیالی" هم برای خودش عالمی دارد.

وفاداری

کسی را دوست بدار که دوستت دارد

حتی اگر غلام درگاهت باشد


دست بکش از دوست داشتن کسی که دوستت ندارد

حتی اگر سلطان قلبت باشد

فراموش نکن "زمان" آدم وفادار را مشخص میکند نه "زبان"!

سادگی

سادگیم را... .

یکرنگیم را...

به پای حماقتم نگذار...

انتخاب کرده ام که ساده باشم و دیگران را دور نزنم...

وگرنه دروغ گفتن وبد بودن و آزار و فریب دیگران آسان ترین کار دنیاست...

بلد بودن نمیخواهد...

دوره. دوره ى گرگهاست.....

مهربان که باشی. می پندارند دشمنی!

گرگ که باشی. خيالشان راحت می شود از خودشانى!

ما تاوان گرگ نبودنمان را می دهیم

 

احمد شاملو

دل به هر کس مسپار

دل به هر کس مسپار...

گرچه عاشق باشد

حکم دلداری، فقط عشق که نیست...

او به جز عشق باید...

لایق عمق نگاهت باشد

و کمی هم بیمار...

تا نگاه تو تسکین بدهد روحش را

دل به هر کس مسپار...!!!

 

حسین پناهی

درس رفتن

بعضی‌ از آدم ها

با رفتنشان درسی‌ به ما میدهند

که اگر می‌ماندند

هرگز آن را نمی‌‌آموختیم

آنکه رفت،

به حرمت آنچه با خود برد،

حق بازگشت ندارد

هرگز، هرگز